السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
36
جواهر البلاغة ( فارسى )
و قال ابن جحدر : حلفت بما أرقلت حوله * همرجلة خلقها شيظم « 1 » و ما شبرقت من تنوفيّة * بها من وحى الجنّ زيزيزم « 2 » سوگند خوردم به شتر مادهء تيزروى كه پيكرى درشت داشت و با سرعت به پيرامونش رفت و آنچه پيمود از كويرى كه در آن ، آهنگ « زيزيزم » جنّ بود . در اين شعر ، واژههاى « همرجله » و « شيظم » و « زيزيزم » غريب و متنافر است . و قال ذو الرّمة : حتّى اذا الهيق امسى شام افرخه * و هنّ لا مؤيس نأيا و لا كتب « 3 » تا آنگاه كه شترمرغ در شامگه ، جوجههايش را مىنگريست و آن جوجهها نه دور بودند و نه نزديك . واژههاى « شام » و « كتب » در اين شعر ، غريب است . و قال ابو نواس : يا من جفانى و ملّا * نسيت اهلا و سهلا اى آنكه بر من ستم كردى و آزارم دادى خوشآمدگويى را از ياد بردى . در اين شعر واژهء « ملّا » و « ملّنى » آمده است . تدريب ( 1 ) ما الّذى اخلّ بفصاحة الكلمات فيما يلى ؟
--> فافترقا فيك عن تراض * كلاهما صادق المقال در شعر متلمس ، « صيعريه » وصف شتر نر ، قرار گرفته با اينكه صفت مادهشتران است . و در شعر ابو نواس « ظرافت » ( الظرف ) صفت چهره ، قرار گرفته با اين « ظرافت » صفت ويژهء نطق است . تنبيه دوم : هنگامى كه هدف تو مشخّص كردن و مجسم نمودن چهرهء چيزى يا معنايى در ذهن باشد آنگاه واژههاى مبهم و نامفهوم را به كار نبر . تنبيه سوم : واژهء مشترك را به كار مگير مگر هنگامى كه قرينهاى مقصودت را از بين معانى مشترك ، مشخص سازد . ( 1 ) . « ارقال » : شتابكردن . « همرجله » : شتر مادهء تيزرو . « الشيظم » : بلند و چاقپيكر . ( 2 ) . « شبرقت » : پيمود . « تنوفيّه » و « تنوفة » به معنى كوير است . « وحى » : آواى پنهان . « زيزيزم » : حكايت و تجسم صداهاى جنّ است . ( 3 ) . « هيق » : شترمرغ نر . « شام البرق » به معنى نگريستن به آذرخش است تا ببينند كجا مىجهد و كجا مىبارد . لكن « شام » در اينجا براى نگريستن به جوجهها به كار رفته است . ( نأى ) : دور .